مناطق کُرمانج نشین دنیا

مناطق کُرمانج نشین دنیا

 لهجة کورمانجی زبان کوردی که تقریبا  شاید حدود بیش از ۷۵% کوردها با این لهجه تکلم می کنند در کشورهای ترکیه، سوریه، شمال غربی ایران (استان ارومیه)، شمال شرقی ایران (شمال خراسان)، شمال و شمال غربی کردستان عراق، کشور ارمنستان (اطراف ایروان)، کشور گرجستان، کشور آذربایجان، مناطقی از استان مازندران، مناطقی از استان گیلان، اطراف ورامین و فیروزکوه، و همچنین تهران و کرج تکلم می شود.

در خراسان شهرهای قوچان، شیروان، اسفراین، بجنورد، کلات، لایین، باجگیران، آشخانه، چناران، فاروج، سملقان، درگز و درونگر، رادکان، بخش هایی از نیشابور و سبزوار و جوین و تقریبأ حدود ۱۵% مردم ساکن مشهد به لهجهء کورمانجی تکلم می کنند.

در  آذرباییجان غربی شهرهای ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، سیه چشمه، صومای برادوست، چالدران، پلدشت،قره ضیاالدین(چایپاره)، قطور،مرگور،ترگور،یولاگلدی ، سد ارس و بازرگان به لهجهء کورمانجی تکلم می کنند.

در استان مازندران : بخش راغمرز در اطراف ساری، منطقه گلباد- محله در اطراف گلوگاه، اطراف کردکوی، کلاردشت، نور، اطراف علی آباد کتول.

در استان اردبیل بخشی از مردم شهرستان خلخال کرمانج اند

در استان گیلان: شهرهای رودبار، دیلمان، منجیل، لوشان، رحمت آباد، سیاهکل، حومه شهر ماسال.

در استان قزوین: بخش قاقزان در اطراف قزوین، الموت، میانکوه، طارم.

در کشور ترکیه تقریبأ حدود ۹۵% کوردهای آن به لهجهء کرمانجی صحبت می کنند. کلیة استانهای جنوب شرقی ترکیه که از جمله شهرهای آن شامل: دیاربکر، آدی یامان، مرعش، ملتیا (مه له تیا)، اورفا )روها)، قرس (قه رس)، آگری، ارزروم، مووش، بتلیس، سیرت، سنجر، هکاری، شرناخ، جزیره بوهتان، قونیا، انتاپ (ئه نتاپ)، وان، باتمان، ارزنجان، سیواس، مردین، قیسری، الازق(ئه لازق) و همچنین رقم بسیار بالایی از کوردهای ساکن شهر استانبول به لهجة کورمانجی تکلم می کنند.

در کشور سوریه شهرهای قامیشلو، حسکه (حه سه که)، حلب (حه له ب)، کوبانی، افرین (ئه فرین)، جزیره، دریک(ده ریک)، ترپا  سپی، آمودا و همچنین کوردهای ساکن شهر دمشق به لهجة کورمانجی تکلم می کنند.

در کشور لبنان کوردهای شهر بیروت و حومه به لهجة کورمانجی تکلم می کنند.

در کردستان عراق شهرهای موصل، آکره، شیخان، دوهوک، زاخو، آمدیا، شنگار و قسمت غربی استان اربیل به لهجة کورمانجی تکلم می کنند.

در کشور آذربایجان شهرهای کل باژار (که ل باژار – Kelbajar)، شوشه (Shusha) ، زنگلی (Zengilan)، لاچین (Lachin)، قبادلی (Kubatli) و خانلیق (Khanliq) که در امتداد نوار غربی کشور می باشند (کردستان سرخ قبلی)، به لهجهء کرمانجی تکلم می کنند. کوردهای این دیار در سال ۱۹۳۷ با خشونت استالین مواجه شدند، تعدادی از آنان قتل عام (که اصطلاحأ ژنوساید سفید کوردها نامیده شده است، (Kurds’ white genocide و تعدادی نیز به منطقهء سیبری تبعید شدند.

در کشور ترکمنستان شهر فیروزه و همچنین مناطق جنوبی شهر عشق آباد و تعداد زیادی از ساکنین خود شهر عشق آباد به لهجة کورمانجی تکلم می کنند. همچنین کوردهای ساکن مناطق جوک تپه (Ciok-Tepe )، کاخکا (Kakhka)، قره قلعه (Kara-Kala) و تجن (Tejen) نیز با لهجة کورمانجی صحبت می کنند.

در کشور قزاقستان نیز مناطق غربی شهر آلماتی (Almaty) ، شهر زامبول [Jamboul (zambyl] و شهر شیمکنت [Tchimkent] [symkent] به لهجة کورمانجی تکلم می کنند. این کوردها در سال ۱۹۳۷ میلادی مورد غضب و خشونت استبدادی نظام سوسیالیستی استالین قرار گرفته و از آذربایجان و ارمنستان، و گرجستان (در زمان جنگ جهانی دوم) به قزاقستان فرستاده شدند. در قسمت جنوبی شهر زامبول یعنی در آنطرف مرز در داخل خاک قرقیزستان کوردهای شهر اوچه (Oche ) نیز به لهجة کورمانجی تکلم می کنند.

در کشور روسیه ( منطقة سیبری) ساکنین شهر نووسیبیسکی و حومه به لهجة کورمانجی صحبت می کنند.

در کشور ارمنستان حدود یک- سوم کوردهای این کشور ساکن ایروان(Erivan)، و بقیه در مناطق آلاگوز (Alaguez)، آرارات(Ararat)، ماسیس(Masis ) و تالیین(Talinn) ساکن هستند که به لهجة کورمانجی تکلم می کنند. این کوردها در سال ۱۹۲۰ از کردستان ترکیه به این دیار کوچ اجباری داده شدند.

کردها

چنانکه اغلب دانشمندان و پژوهشگران تاريخ ملل مي دانند و به آن اذعان دارند ، " کردها " از جمله اقوام هند و اروپايي اند که از هزاره هاي قبل از ميلاد مسيح در مناطق وسيعي از خاور ميانه و بويژه کوهستانهاي مرتفع بين النهرين استقرار يافته اند . سفالينه هاي به دست آمده حاکي از اين است که اين قوم دست کم از 7 هزار سال پيش داراي تمدني در خور توجه بوده چنانکه بعضي اقوام مجاور را به طمع دست اندازي و انتفاع از ماحصل تمدن آنان انداخته است . امروزه کردها را در چند شاخه مهم دسته بندي مي کنند . در اين تقصيم بندي که از نظر تفاوت لهجه صورت گرفته اين شاخه ها عبارتند از : 1- کرمانج ها 2- سوران ها 3- لرها 4-زازاها 5- هورامان ها چنانکه مي بينيد "کرمانج" يکي از اين شُعب و در واقع مهمترين زير مجموعه نژاد و زبان کردي است . "کرمانج" که به " کرد شمال " نيز معروف است کم و بيش حدود 70% تمام کردهاي جهان را که امروزه در بيش از 30 کشور جهان پراکنده اند شامل مي شود . با اين حال مهمترين سکونتگاههاي کرمانج ها عبارتند از : سراسر جنوب و بخش هايي از شرق و مناطق مرکزي ترکيه يا اصطلاحا "کردستان شمالي " ، شمال شرقي سوريه يا اصطلاحا جنوب کوچک" ، شمال عراق يا به اصطلاح "جنوب بزرگ" و بسياري از کشورهاي آسياي ميانه و اروپا که بعضا جوامع چند صد هزار نفري کرمانج ها را در خود جا داده اند . اما يکي از مهمترين نقاط کرمانج نشين که به شواهد آمار حدود دو ميليون نفر از اين قوم در آن زندگي و متأسفانه به دليل جدا بودن از ديگر نقاط تجمع کُردها کمتر مورد توجه بوده "شمال خراسان " و شمال شرقي ايران است . ما در اين فرصت به منظور جبران گوشه اي از اين بي توجهي قصد تأمل و توقف در اين بخش از موطن کرمانج ها و طرح و معرفي ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي آن را داريم : به لحاظ زباني همانند ويژگي هاي فيزيکي و رفتاري ، کردها در تمام شاخه ها شباهت بسيار دارند اما عمده تفاوت لهجه هاي آنان اين است که به ترتيب از نقاط جنوبي به سمت شمال زبان کردي به طرف ساده تر شدن و خلاصه گويي پيش مي رود . کرمانج هاي خراسان نيز به تبع اين تغيير با زباني ساده تر و اختصار گراتر سخن مي گويند و گر چه متأثر از زبان فارسي و عربي دخل و تصرفاتي در آن بعمل آمده ، اما صد البته - براي کرمانج هاي ديگر نقاط جهان براحتي قابل فهم و مکالمه است . کرمانج هاي خراسان به لحاظ مذهبي ، تماما شيعه مذهبند و گويا يکي از عمده دلايل کوچ اين قوم به خراسان شمالي نيز قرابت مذهبي با ديگر ايرانيان است . مهمترين نقاط اسکان کرمانج ها در خراسان عبارتند از شهرهاي : قوچان ، بجنورد ، اسفراين ، شيروان ، مشهد ، چناران ، درگز ، کلات ، آشخانه ، مانه و سملقان ، فاروج ، باجگيران ، و .... اما در مجموع حضور کرمانج ها در روستاها نمود بيشتري دارد تا در شهرها چرا که اغلب آنان به مشاغلي همچون دامداري و کشاورزي مشغولند و بالطبع ناگزير از زندگي کوچ نشيني و روستانشيني اند . مهمترين ييلاقات عشاير اين قوم شامل رشته کوههاي گُليل ، هزار مسجد ، آلاداغ و شاهجهان است . کرمانج هاي خراسان مردمي گشاده رو و گشاده دست و معروف به راستي و درستي اند . در طي سالهاي حضور خود در خراسان ، به نشانه حماسه آفريني و سربلندي هميشه ، بارها و بارها در مقابل هجوم اقوام آسياي ميانه بويژه ترکمانان صف آرايي کرده اند و براي حراست از يار و ديار و دين و سرزمين خويش جان بر کف نهاده اند . امثال سردار اوض ، ججوخان و گل محمد معروف به "خان کلميشي" از جمله سرداران و جنگاوراني هستند که در نبرد با دشمنان داخلي و خارجي خويش ، تا سر حد مرگ ايستاده اند و اکنون پس از سالها ، در ميان اشعار ترانه ها و خاطرات مردم نام خود را جاودانه کرده اند . کرمانج هاي خراسان مردمي صاحب ذوق و شاعر مسلک اند ، چنانکه کمتر کسي از ايشان را مي توان سراغ کرد که دستي در شعر و شاعري و آواز نداشته باشند . هزاران قطعه شعر در قالب هاي "لو "و "سه خشتي " در ميان کرمانجها زمزمه مي شود که هيچکدام سراينده مشخصي ندارند و اين خود از شکل دادن روح جمعي اين قوم به اين اشعار حکايت مي کند . با اين وجود ، در ميان کرمانج هاي خراسان يک نام بزرگ و احترام انگيز به گوش مي رسد که وقتي از شعر و آواز حرف مي زنيم ناگزير بايد کنارش توقف کنيم و به احترام او کلاه از سر برداريم : جعفر قلي زنگلي : جعفر قلي را هر کرمانجي در خراسان مي شناسد . شايد در ميان اقوام و ملل به کمتر شاعري مي توان برخورد که در اين سطح و عمق به ذهن و زبان مردم راه يافته باشد . امروزه ، ديوان جعفر قلي که به همت کليم الله توحدي - محقق و نويسنده کرد - گردآوري و منتشر شده است در اغلب خانه هاي کرمانج زبانها يافت مي شود . زندگي او که مشهور است در جواني او را عشقي شور انگيز به بيابانها و کوهستانها کشاند سرشار از رمز و راز و ابهام است . در واقع مي توان گفت گر چه بيش از يک و نيم قرن از پايان حيات او نمي گذرد ولي کم و کيف زندگي جعفر قلي همانند معشو قه اش "ملواري " با تلفيقي از قصه پردازي و واقعيت در غبار حدس و گمان فرو رفته است .

منظره بهاری از روستای بیک

بیک

نقشه هوایی روستای بیک

روستای بیک

شجره نامه روستای بیک از توابع شهر شیروان

روستای بیک

ادامه نوشته

شیروان پایتخت قوم پارت

شیروان مرکز شهرستان شیروان و دومین شهر بزرگ و مهم استان خراسان شمالی است. جمعیت این شهر در سرشماری سال 1395 مرکز آمار ایران، برابر با 146،140 نفر بوده‌است. [3] نام شیروان منسوب به نقش شیری است که شکل و شمایل آن در دامنه کوهی که در فاصله چند کیلومتری جنوب شهر وجود دارد مشاهده می‌گردد. این کوه به شیرکوه نیز معروف است. سنگ‌های تشکیل دهنده شکل شیر با دیگر سنگ‌های کوه‌های جنوب شهر، ازنظر جنس، نوع و رنگ متفاوت است و باعث می‌شود که هر بیننده‌ای این وجه تمایز (شکل شیر) را به وضوح مشاهده کند. شیروان از کهن‌ترین مراکز فرهنگ و تمدن و تاریخ در خراسان شمالی و ایران است و قدمت تمدن در این شهر به 7000 سال (5000 سال قبل از میلاد مسیح و 2500 سال قبل از امپراتوری هخامنشیان) می‌رسد. تاکنون بیش از 120 اثر باستانی و مکان فرهنگی در آن شناسایی شده‌است. تپه باستانی ارگ شیروان سابقاً مرکز حکومت و فرماندهی خطه شمال خراسان بوده‌است و اکنون عظیم‌ترین و مهم‌ترین محوطه باستانی شمال شرق کشور است. این ارگ که در اطراف آن سفال‌های دارای قدمتی 7000 ساله به دست آمده‌است، به عنوان کهن‌ترین زیستگاه خراسان شمالی مورد تحقیق و بررسی و پژوهش باستانشناسان ایرانی و خارجی قرار گرفته‌است. قبرهای زرتشتی در اطراف تپه مذکور و روستاهای قدیمی گلیان و خانلق و بعضی از آداب و رسوم مردم شیروان زندگی زرتشتیان در شیروان را تأیید می‌نماید. در دوران پیش از اسلام شیروان پایتخت قوم پارت بوده‌است. دیاکونوف محقق و نویسنده روسی بر این باور است که نخستین امپراتوری مقتدر پارتها در شیروان به وجود آمده‌است. ایزدوخاراکسی و استرابون از مورخین و جغرافیدانان یونان محل زندگی و حکومت پارت را در دره رود اترک ذکر کرده‌اند. شیروان در زمان اشکانیان در زمره قلمرو آنان قرار داشته و وجود قبرهای زرتشتی و آثار تاریخی در نقاط گوناگون ناحیه شیروان، نه تنها بر شناخت رویدادهای تاریخی شیروان در پیش از تاریخ کمک می‌نماید، بلکه آبادی و اهمیت این شهر را در آن زمان نشان می‌دهد. رونق شهر شیروان پس از اسلام به دوره فرمانروایی خوارزمشاهیان (قرن 6 ه‍. ق) مربوط می‌شود که از آن دوران، بناهای اسلامی مانند بقعه امام زاده سلطان محمدرضا به جای مانده‌است. در حملات گورکانیان، این منطقه آسیب فراوان دید و کشتار فراوانی در آن صورت گرفت. در دوره صفویان، مهم‌ترین واقعه‌ای که در این شهر روی داد، کوچاندن چهل هزار خانوار عشایر کُرد به این منطقه بود که برای مقابله با حملات ازبک‌ها، توسط شاه عباس انجام یافت. این شهر در دوران حکومت قاجار همواره یکی از مناطق مهم درگیری‌های حاکمان محلی بود. شهر شیروان در سال 1308 بر اثر زلزله به کلی ویران شد و پس از دو سال، بار دیگر با روش‌های نوین شهرسازی دوباره ساخته شد و شیروان کنونی هیچ شباهتی به شهرهای باستانی ندارد